واسـنار بر دو ستون اصلی استوار بود: نخست، فهرست تسلیحات متعارف (Munitions List) که شامل انواع تجهیزات نظامی بود. دوم و مهمتر از پیشین، فهرست کالاها و فناوریهای «دوگانه» (Dual-Use List). این فهرست محور این رژیم است: مجموعهای از اقلام که در ظاهر کاملاً غیرنظامیاند، اما در شرایطی میتوانند در تولید سامانههای نظامی یا راهبردی بهکار روند. برای مثال، ماشینابزارهای فوقدقیق که برای صنایع خودروسازی یا پزشکی استفاده میشوند، میتوانند در ساخت قطعات موشکی نیز بهکار روند؛ یا حسگرهای اپتیکی پیشرفته که در تجهیزات تصویربرداری صنعتی کاربرد دارند، همان فناوریای هستند که در سامانههای هدفگیری نیز دیده میشوند. واسنار مرز مبهمی را برای تعریف این صنایع در نظر گرفت: هر قلم کالا در این فهرستها بر اساس شاخصهای فنیِ دقیق (مانند سطح دقت، ظرفیت پردازشی یا ویژگیهای مواد) تعریف میشود و همین که از حدود مشخصی در این شاخصها فراتر رود، در رده اقلام «حساس» قرار میگیرد.
در این چارچوب، کشورها متعهد شدند که صادرات این اقلام را نه صرفاً بر اساس مقصد تجاری، بلکه بر اساس «ریسک استفاده نهایی» ارزیابی کنند. در واقع این نقطه، نقطه چرخش معنایی تحریمها بود: معیار از «آنچه هست» به «آنچه میتواند بشود» تغییر کرد. در دهههای بعد، این منطق بهتدریج در سیاستهای تحریمی غرب نهادینه شد. بهویژه در قبال کشورهایی که در تعارض با نظم امنیتی تعریف میشدند، دامنه محدودیتها از اقلام صرفاً نظامی فراتر رفت و به زیرساختهای صنعتی گسترش یافت.
اما پیامد مهمتر این تعریف، تغییر در «زبان توصیف» این صنایع بود. وقتی صنعتی در اسناد رسمی بهعنوان «دارای قابلیت دوگانه» تعریف میشود، بهتدریج از یک واحد تولیدی به یک «دارایی راهبردی» تبدیل میشود. این تغییر زبانی، صرفاً یک برچسب نیست؛ بلکه میتواند پیامدهای عملی دیگی داشته باشد: همان استدلالی که برای محدود کردن صادرات یک فناوری بهکار میرفت، میتواند برای مشروعسازی هدفگیری آن در یک جنگ نیز به کار گرفته شود.
در مورد ایران، روند فشار بر صنایع دارای اهداف دوگانه از دهه ۱۳۷۰ آغاز شد، اما در دهه ۱۳۹۰ به اوج رسید؛ جایی که صنایع متنوعی، از فولاد و آلیاژهای خاص گرفته تا الکترونیک، اپتیک و تجهیزات دقیق، در چارچوب همین منطق «قابلیت دوگانه» در معرض محدودیت و تحریم قرار گرفتند و
صنعت پویای ایران را به شدت تحت فشار قرار داد. اما امروز و در میانه جنگ، این صنایع نه هدف تحریم، بلکه میتواند هدف شلیک موشک باشد و دامنه تهدیدات جنگی از تأسیسات نظامی فراتر رفته و به زیرساختهای صنعتی کشیده شود، زیرساختهایی که ستون فقرات اقتصاد ایران را تشکیل میدهند. مسیر این روزهای جنگ، از حمله به صنایع اپتیک تا فولاد، نشان میدهد ائتلاف آمریکا-اسرائیل با چنین دستآویز حقوقیای، مسیر حمله به صنایع ایران را آغاز کردهاند.
آسیب به چنین صنایعی، فقط تخریب فیزیکی نیست؛ بلکه به معنای گسست در زنجیرههای تولید، اختلال در بازار کار، و فرسایش ظرفیت بازسازی است. بهویژه در اقتصادی که بهشدت به صنایع پایهای وابسته است، این نوع هدفگیری میتواند اثرات انباشتی و بلندمدت داشته باشد؛ اثراتی که حتی پس از پایان جنگ نیز باقی میمانند.
روزی ترامپ ادعا داشت که باید ایران را به عظمتش بازگردادند، ولی طی این مسیر ترجمان صحبت دیروز اوست: بازگرداندن ایران به «عصر حجر».
به نقل از کانال نقال باشی
منبع: دکتر علی آردم